تبليغاتX
لا اله الا هو

مرحبا ای پيک مشتاقان بده پيغام دوست

تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شيداست دايم همچو بلبل در قفس

طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من

بر اميد دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

سر ز مستی برنگيرد تا به صبح روز حشر

هر که چون من در ازل يک جرعه خورد از جام دوست

بس نگويم شمه‌ای از شرح شوق خود از آنک

دردسر باشد نمودن بيش از اين ابرام دوست

گر دهد دستم کشم در ديده همچون توتيا

خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست

ميل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

ترک کام خود گرفتم تا برآيد کام دوست

حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز

زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست

نوشته شده توسط Farid در 87/10/15 |
ولادت:
عباس بن على بن ابى طالب (عليهم السلام) مُكنى به ابوالفضل ومادرش فاطمه كلابيه مكناة به ام البنين مىباشد. در سال 26 هجرى متولد شد.آن حضرت را سقا و قمر بنى هاشم و صاحب لواء الحسين لقب داده اند .
سيره :
در مقاتل آمده است : عباس (عليه السلام) مردى خوش قامت بود وهنگام سوار شدن بر اسب هاى بلند قامت پاهايش بر زمين مىكشيد ، به فرموده امام صادق (عليه السلام) وى داراى بصيرت و خردى نافذ و ايمانى استوار بوده.شخصيتى كه لشكر دشمن در واقعه كربلا آن جناب را ركن بزرگ سپاه امام حسين (عليه السلام) مىدانسته و لذا به عناوين مختلف تلاش مىكرده كه او را از امام جدا سازند كه گاهى عبداللّه بن حزام را به عنوان اخذ امان نامه از ابن زياد جهت او وادار مىكرده كه وى را به آن سوى بكشند، و روزى شمربن ذى الجوشن بلحاظ قرابتى كه با آن جناب داشته صدا زده: خواهر زاده هايم، عباس و برادرانش كجايند؟ امّا حضرت ابوالفضل(عليه السلام) آگاه تر از اين بود كه به اين امور اعتنا كند و اين نداها را پاسخ دهد.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط Farid در 87/10/15 |
پرتوى از سيره و سيماى سالار شهيدان(عليه السلام)
ميلاد با بركت حضرت ابى عبداللّه الحسين(عليه السلام)، دومين فرزند امام على و فاطمه زهرا(عليهما السلام) بنا بر مشهور، روز سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه بوده است.پس از ولادت، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نام وى را «حسين» گذاشت، آن گاه او را بوسيد و گريست و فرمود: تو را مصيبتى عظيم در پيش است، خداوندا! كشنده او را لعنت كن! آن حضرت به مصباح الهدى و سفينة النّجاة و سيّد الشّهداء و ابوعبداللّه معروف است.مسعودى مىنويسد: امام حسين(عليه السلام) مدّت هفت سال با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)بود و در اين مدّت، آن حضرت خود متصدّى غذا دادن و علم و ادب آموختن به امام حسين(عليه السلام)بود.شدّت علاقه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به حسين(عليه السلام) به قدرى بود كه كوچكترين ناراحتى او را نمىتوانست تحمّل كند.روزى پيامبر از در خانه فاطمه(عليها السلام) مىگذشت، صداى گريه حسين را شنيد، وارد خانه شد و به دخترش فرمود: مگر نمىدانى كه گريه حسين در من چقدر مؤثّر است، آن گاه طفل را بوسيد و گفت:«خداوندا! من اين كودك را دوست دارم تو نيز او را دوست بدار.»حديث معروف «حُسَيْنٌ مِنّى وَ أَنـَا مِنْ حُسَيْن، أَحَبَّ اللّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً، حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الاَْسْباطِ.»; يعنى: «حسين از من است و من از حسينم، خداوند دوست دارد كسى را كه حسين را دوست مىدارد، حسين سبطى از اسباط است.» موردِ قبول شيعه و سنّى است.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط Farid در 87/10/15 |
با وجود اينكه ساتيا ساي بابا اولين بار در ششم ماه جولاي سال 1963 بطور عمومي در سخنراني‏اش اعلام كرد كه بار ديگر در قرن بيست و يكم در ايالت كارناتاكا (ميسوره) متولد خواهدشد، اما چند سال قبل از آن، هنگامي كه هنوز در معبد قديمي روستاي پوتاپارتي (معبد پاتا) زندگي مي‏كرد نيز اين موضوع را به چند زن روستايي گفته‏بود يكي از مريدان او از ايالت آندراپرادش به نام خانم سوجاتا مي‏گويد:

«روزي قبل از آغاز مراسم دعا (باجان)، زناني كه در آنجا حاضر بودند به صحبت مشغول بودند و يكي از آنان گفت برخي فكر مي‏كنند كه بابا دارد آنها را بازي مي‏دهد و در واقع، باباي ديگري در روستاي شردي وجود داشت كه داراي قدرتهاي فوق‏انساني بود. ناگهان صداي سوآمي شنيده‏شد كه گفت “باباي ديگري ظهور خواهدكرد”. بعدها او براي مادرم يك گردن‏آويز خلق كرد كه روي آن عكسي از هر سه بابا حك شده‏بود. اين گردن‏آويز هنوز در خانة مادرم نگهداري مي‏شود


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Farid در 87/10/07 |

روشن از پرتو رويت نظری نيست که نيست

منت خاک درت بر بصری نيست که نيست

ناظر روی تو صاحب نظرانند آری

سر گيسوی تو در هيچ سری نيست که نيست

اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب

خجل از کرده خود پرده دری نيست که نيست

تا به دامن ننشيند ز نسيمش گردی

سيل خيز از نظرم رهگذری نيست که نيست

تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند

با صبا گفت و شنيدم سحری نيست که نيست

من از اين طالع شوريده برنجم ور نی

بهره مند از سر کويت دگری نيست که نيست

از حيای لب شيرين تو ای چشمه نوش

غرق آب و عرق اکنون شکری نيست که نيست

مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز

ور نه در مجلس رندان خبری نيست که نيست

شير در باديه عشق تو روباه شود

آه از اين راه که در وی خطری نيست که نيست

آب چشمم که بر او منت خاک در توست

زير صد منت او خاک دری نيست که نيست

از وجودم قدری نام و نشان هست که هست

ور نه از ضعف در آن جا اثری نيست که نيست

غير از اين نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

در سراپای وجودت هنری نيست که نيست

نوشته شده توسط Farid در 87/10/07 |
توبه ها را بشکنید...

میخانه ها را وا کنید ای باده خواران

پیمانه را احیا کنید ای مُل گساران

باده در ساغر کنید ، توبه ای دیگر کنید

خرقه از بر در کنید ، توبه ها را بشکنید ...

توبه ها را بشکنید آمد بهاران

یادی از آیین بسطانی کنید ، مست پنهانی کنید

تا سحر پیمانه گردانی کنید ، مست پنهانی کنید

تا سحر معشوقه بازی های عرفانی کنید ، مست پنهانی کنید ...

مست پنهانی کنید ... مست پنهانی کنید

همچون خماران ، توبه ها را بشکنید ، آمد بهاران ...

عاشقان غوقا کنید ، در دل شیدا کنید

یک نفس گر می توان ساغر زدن ، پس چرا اندیشه فردا کنید ...

غصه از سر وا کنیم ، پیمانه را احیا کنید ...

ای بی قراران ...

ما را که به جز توبه شکستن هنری نیست

با زاهد بی مایه نشستن ثمری نیست

برخیز جز این چاره نداری که در این حال

جز جام می و مطرب و ساقی خبری نیست ...

ما خانه بدوشیم ، ما باده فروشیم

جز باده ننوشیم ننوشیم ننوشیم

ما حلقه به دوش حلقه به دوش حلقه به دوشیم

در کلبه ما ، سفره ارباب و فقیرانه جدا نیست

در حلقه ما ، جنگ و نزائی به سر شاه و گدا نیست

ما مطرب عشقیم ...

در کعبه ما جنگ رسیدن به خدا نیست ...

ای زاهد دیوانه ، وا کن در میخانه

مِی زن دو سه پیمانه که ما خورده می و رفته ز هوشیم

باده بده ، باده بده ، باده بده ، باده بنوشیم ...

نوشته شده توسط Farid در 87/10/07 |