تبليغاتX
لا اله الا هو

دوست دارم شب را با غم سر کنم

دفترم با اشک چشمان تر کنم

نام آن دفتر کنم دیوان عشق

عشق را عنوان آن دفتر کنم

نوشته شده توسط Farid در 88/03/05 |

دل اسیر زلف جانان گشت چون دیوانه بود

کی به زنجیر افتادی دل , اگر فرزانه بود

منت از پیمانه دارم ز آنکه از غمها رهد

آنکه بی خود کرد یکساعت مرا, پیمانه بود

تا سحر شمع و من و پروانه با هم سوختیم

آنکه بر مقصود نایل شد سحر , پروانه بود

نوشته شده توسط Farid در 88/03/05 |
بس در سر زلف بتان جا کردی ای دل

ما را میان خلق رسوا کردی ای دل

غافل مرا از فکر فردا کردی ای دل

تا از کجا ما را تو پیدا کردی ای دل

روزم سیه , حالم تبه کردی تو کردی

ای دل بسوزی هر گنه کردی تو کردی

ای دل بلا ,ای دل بلا , ای دل بلایی

ای دل سزاواری که دائم مبتلایی

از مایی آخر خصم جان ما چرایی

دیوانه جان آخر چه ای کار کجایی

مجنون شوی دیوانه ام کردی تو کردی

از خویشتن بیگانه ام کردی تو کردی

نوشته شده توسط Farid در 88/03/05 |

گر چه مستیم و خرابیــم چو شبهای دگـــــــر

باز کن ساقــــــــــی مجلس سر مینای دگــــر

امشبـــــــی را که در آنیم غنیمت شمــــــریم

شاید ای جان نـــــرسیدیم به فردایی دگـــــــر

عهد کردم که دگر" می" نخورم در همه عمر

بجـــز از امشب و فردا شب و شبهای دگـــــر

نوشته شده توسط Farid در 88/03/05 |