تبليغاتX
لا اله الا هو - تصوف 10
 در مصر لفظ صوفی مترادف با زاهد و آمر به معروف و ناهی ازمنکر بود زیرا برخی علویان که زاهد و اهل امر به معروف و نهی ازمنکر بودند صوف (جامة پشمین ) می پوشیدند . از قرن سوم تا هفتم بتدریج برخی صوفیه به علت قداستی که برای این سرزمین قائل بودند یا برای ملاقات با صوفیان بزرگی چون ذوالنون مصری * شیبان راعی ابوبکر مصری ابوعلی کاتب روزبهان کبیر مصری و ابوالخیر اقطع * به مصر عزیمت کردند.

اولین صوفیان ایرانی در زمان ذوالنون به مصر رفتند و برخی نیز در آنجا ساکن شدند از جمله ابوالعباس نسائی و بنان حمال * . بنان شیخ الاسلام مصر نیز شد . سفر صوفیان به مصر تا قرن هفتم ادامه یافت و تصوف را در مصر تقویت کرد و صوفیان و عارفان مشهوری در آنجا پرورش یافتند از جمله ابوعلی رودباری * (متوفی 322) ابن فارض * (متوفی 632) یحیی بن موسی قناوی (متوفی 625) ابوالقاسم اسکندری قباری (متوفی 662) و عفیف الدین تلمسانی * (متوفی 690 ) .

از قرن دوم تا قرن هفتم صوفیان نزد امیران و مردم مصر محترم بودند. برخی از آنان امیران را امر به معروف و نهی از منکر می کردند مانند ابوالحسن بنان حمال (متوفی 312) که ابن طولون را امر به معروف کرد ابوالحسن علی بن محمد دینوری (متوفی 331) که از امیران سلسلة اخشیدی انتقاد می کرد و ابوبکر محمدبن احمدبن سهل رملی نابلسی که به علت سخنانش علیه فاطمیان به دستور المعز در 263 به قتل رسید.

تقریبا تا پایان دورة فاطمیان مصر (364ـ567) زاهدان و عارفان یا حلقه های کوچکی از مریدان داشتند و به تعلیم و ارشاد آنان می پرداختند مانند عبدالرحیم قناوی (متوفی 592 ) یا به طور انفرادی در کوه و بیابان به عبادت و ریاضت مشغول بودند. کوههای «مقطم » و بیابان «مستضعفین » در مصر از این حیث شهرت داشتند .

از نیمة دوم قرن ششم در مصر خانقاه برپا شد و در آنجا تصوف جمعی پدید آمد. صلاح الدین ایوبی در 569 برای اقامت صوفیانی که از سرزمینهای دیگر به مصر می آمدند خانه ای را خانقاه کرد و برای تأمین مخارج آن املاکی وقف نمود . این خانه که در دورة فاطمیان متعلق به شخصی به نام سعیدالسعداء بود به خانقاه سعیدالسعداء یا صلاحیه مشهور شد و این اولین بار بود که واژة خانقاه در مصر به کار رفت . بقایای این خانقاه در مصر وجود دارد صلاح الدین صدرالدین محمدبن عمادالدین محمودبن حمویه جوینی (فقیه و مدرس و صوفی متوفی 617) را شیخ الشیوخ این خانقاه کرد تا بر امور صوفیان نظارت کند و این اولین بار بود که چنین لقب و منصبی در مصر به وجود آمد. البته در دورة فاطمیان لقب «شیخ الصوفیه » وجود داشت مثلا ابن ترجمان (متوفی 448) دارای این لقب بود اما این لقب به معنای داشتن منصب و مسئولیت نبود.
حکومتهای بعدی نیز با انتصاب شیخ الشیوخ برای حمایت از صوفیان نظام نظارت دولتی بر امور صوفیان را پدید آوردند. دولتهای ایوبی برای صوفیه خانقاهها و زوایای متعددی ساختند و زمینهای بسیاری برای تأمین هزینة این مکانها وقف کردند . ساختن مسجد به نام مشایخ صوفیه نیز در دورة ایوبی رواج یافت از جملة آنها مسجد عمربن فارض (متوفی 632) بود . ساختن مقبره (ضریح ) برای صوفیه نیز در آن دوره گسترش یافت . برخی از این ضریحها بعدها مدرسه و خانقاه شد . چون ضریح یکی از راههای تشویق و ترویج عقاید دینی محسوب می شد برای برخی از آنها مانند ضریح ابوالحسن علی شاذلی * (متوفی 656) اموالی وقف می شد .

در دورة ایوبی صوفیان به تحصیل علوم دینی همت گماشتند و گاه خود این علوم را تدریس می کردند و حتی برخی مدارس مخصوص صوفیه بود . بدین ترتیب قرن هفتم دورة شکوفایی تصوف در مصر بود زیرا علاوه بر حمایت ایوبیان و سپس ممالیک از تصوف دور بودن مصر از مواضع خطر مانند حملة صلیبیها از غرب و حملة مغول از شرق موجب شد که بسیاری از صوفیه از غرب و شرق بخصوص سرزمین مغرب به مصر بروند. برخی از این صوفیان خود بنیانگذار طرق صوفیه یا مروج آن بودند . ز جمله ابوالفتح واسطی از عراق از مرجوع کنید بهسسان طریقة رفاعیه احمد بدوی * از مغرب مرجوع کنید بهسس طریقة احمدیه یا بدویه ابراهیم دسوقی * از مغرب که طریقة برهانیه منسوب به اوست و ابوالحسن شاذلی از مغرب مرجوع کنید بهسس طریقت شاذلیه . در دورة ممالیک (648ـ922) حمایت از صوفیه و ساختن خانقاه ادامه یافت زیرا ساختن خانقاه نشانة تدین فرمانروا و اعتقاد کامل او به اسلام بود ازینرو امرا در ساختن خانقاه با هم رقابت می کردند أسیسات صوفیه در خانقاه بتدریج افزایش یافت چنانکه خانقاه دارای آشپزخانه حمام کتابخانه محل خلوت مشایخ تدریس و محل سکونت مدرسان شد و در آنجا طبیب و چشم پزشک و قاری  ساکن شدند. حتی گفته اند در خانقاه ملزوماتی فراهم آمده بود که فقط در قصر امیران یافت می شد. در قرن هشتم تدریس علوم دینی نیز از وظایف خانقاه شد مثلا در خانقاه جاولیه فقه شافعی در خانقاه جمالیه فقه حنفی و در خانقاه شیخونیه فقه چهار مذهب همچنین تفسیر و قرائت قرآن و گاه علم لغت و نحو و تاریخ تدریس می شد (رزق ج 1 ص 28) و خواندن احیاء علوم الدین رسالة قشیریه و عوارف المعارف و فتوحات مکیه نیز رایج بود .

برخی عرفا از جمله اسماعیل بن ابراهیم منوفی (متوفی 820) در این خانقاهها به تألیف و تدریس می پرداختند.

مقام شیخ الشیوخی تا زمان سلطان ملک ناصرمحمدبن قلاوون (متوفی 741) فقط در خانقاه صلاحیه وجود داشت ولی وقتی ملک ناصر در 727 خانقاه ناصریه را ساخت و مجدالدین موسی بن احمدبن محمود اقصرائی / آقسرایی (متوفی 740) را شیخ الشیوخ آنجا کرد مقام شیخ الشیوخی به خانقاه ناصریه منتقل شد . این مقام تا زمان ملک اشرف ناصرالدین فقط در خانقاه ناصریه وجود داشت اما ملک اشرف بعد از ساختن مدرسة اشرفیه در 778 ضیاءالدین قزوینی را شیخ الشیوخ آنجا کرد حال آنکه نظام الدین اصبهانی (متوفی 783) مفتی و مدرس و صوفی بزرگ آن زمان هنوز شیخ الشیوخ ناصریه بود. ناصرالدین با این کار می خواست مدرسه را بر خانقاه ترجیح دهد .

 با اینحال ممالیک توجه بسیاری به عرفا داشتند. ابن بطوطه در سفرنامه اش از بخشش ملک ناصر به صوفیان یاد کرده است . همچنین ملک مظفر بیبرس دوم * ابراهیم دسوقی را شیخ الاسلام کرد با اینکه او به حکام ممالیک احترام نمی گذاشت و آنان را ملامت می کرد  و زهوری احمدبن احمد عجمی (متوفی 801) نزد ملک ظاهر سیف الدین برقوق * (حک : 784ـ 801) محترم بود با اینکه برقوق را سب می کرد .

در این دوره درگیری جدی بین صوفیان و علمای دین وجود نداشت و ضدیت طرفداران ابن تیمیه * با صوفیه چندان نبود زیرا از عقاید پیروان ابن تیمیه علیه صوفیه حمایت نمی شد. گفته اند که ابن عطاءالله اسکندرانی از مشایخ شاذلیه با عدة بسیاری از مردم عادی به قاهره رفت و آنان همراه با مشایخ سعیدالسعداء به بحثهای ابن تیمیه اعتراض جمعی کردند . بدین ترتیب هنوز میان علما و صوفیه شکافی وجود نداشت و متصوفه از نظر علمای دین محترم بودند. در دورة ممالیک صوفیه و علمای اهل سنت مناسبات مسالمت آمیز داشتند و حتی گاهی علما به ریاست خانقاه گماشته می شدند و تعالیم صوفیه نیز تا پایان قرن هفتم در مدارس علوم دینی پذیرفته بود و برخی صوفیه مانند ابن عطاءالله اسکندرانی در مدرسة علوم دینی منصوریه تدریس می کردند . برخی هم در الازهر درس می خواندند و در همانجا به تدریس می پرداختند . عده ای از مشایخ الازهر خود جزو صوفیه بودند و فقها آنان را از اولیا و ارباب احوال می شمردند (طویل ج 1 ص 180ـ181). در بارة استقبال مردم عادی و علما از صوفیه گفته اند که وقتی مصطفی بکری * و عبدالغنی نابلسی به قاهره رفتند فقها و طلاب الازهر از آنان بگرمی استقبال کردند و از آنان خواستند که برایشان تدریس کنند .

در دورة ممالیک علما و صوفیه تأثیر سیاسی و اجتماعی مهمی داشتند آنان واسطة مردم با امرای مملوک بودند. اما بتدریج تصوف درمصر رو به انحطاط نهاد و اشخاص نالایق شیخ الشیوخ شدند . یکی از این شیوخ کریم الدین عبدالکریم آملی (متوفی 710) بود که متهم به فسق شد و با آنکه جرمش اثبات گردید به علت حمایت اشراف در مقامش باقی ماند. از جمله مخالفان او ابن تیمیه بود . مشایخ خانقاه ناصریة سریاقوس نیز منزلت علمی سابق خود را از دست دادند. در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم ضعف و انحطاط تصوف به نهایت رسید. بعلاوه سیلی که در 806 در مصر جاری شد اوضاع اقتصادی را وخیم کرد و کمک به خانقاهها کم شد. بتدریج هر شیخی در هر خانقاهی خود را شیخ المشایخ نامید و این وضع تا 922 یعنی قبل از آنکه عثمانی مصر را فتح کند (923) ادامه یافت . در اواخر دورة ممالیک منتقدان صوفیه فقط طرفداران ابن تیمیه و فقها نبودند بلکه متصوفه خود نیز به اعمال افراطی برخی از صوفیان اعتراض داشتند برخی امرا نیز با برخی اعمال صوفیه مخالفت کردند. ملک ظاهر ابوسعید جقمق (متوفی 857) در اواخر 852 گروهی را نزد صوفیه فرستاد و از آنان خواست تا آلات موسیقی در زاویه ها به کار نبرند و مریدان در مجالس سماع نرقصند . از قرن پنجم رقص و غنا در مراسم «حضرة » (ذکر) بتدریج چنان رونق یافت که تصور می شد این امور از مقتضیات تصوف است .

در اواخر دورة ممالیک برخی اعمال سنگین هم صورت می گرفت مثلا مشایخ مریدان خود را به قصد تأدیب فلک می کردند هنگامی که عثمانیها به مصر حمله کردند امرای محلی طومان بای را برای حکومت برگزیدند اما او امتناع کرد زیرا به حمایت امرا اطمینان نداشت . امرا نزد ابوالسعود جارحی یکی از مشایخ تصوف که شیخ الاسلام هم بود رفتند و او امرا را به اطاعت از طومان بای قسم داد و طومان بای حکومت را پذیرفت .

پس از فتح مصر بسیاری از خانقاهها و مدارس بتدریج به علت نداشتن امکانات مالی ویران یا تبدیل به تکیه شدند. البته با آمدن عثمانیها تعداد طریقه ها رو به افزایش نهاد اما ارزش معنوی آنها کاهش یافت . بسیاری از درویشان به مصر رفتند و بخصوص بر تعداد زوایا و تکایای بکتاشیه * افزوده شد . در دورة عثمانیها شیوخ سجاده (مشایخ طریقه ها) معمولا از کسانی انتخاب می شدند که نسبشان به خلیفة اول یا دوم یا امام علی علیه السلام می رسید. به کسی که نسلش به خلیفة اول می رسید «شیخ بکری » می گفتند که صاحب مقام نقیب الاشراف نیز بود و از وظایف او بررسی صحت انتساب افراد به پیامبر و صحابه و همچنین نظارت بر امور آنان بود. به کسی که نسلش به خلیفة دوم می رسید «شیخ عنانیه » یا «اولاد عنان » می گفتند و کسی را که نسلش به امام علی علیه السلام می رسید «شیخ سادات » می نامیدند و مقام چنین شخصی با شیخ بکری همپایه بود  .طریقه های مهم این دوره در مصر عبارت بودند از: رفاعیه قادریه احمدیه (با شاخه های بیومیه و شعراویه و شناویه ) و برهانیه .

 سلاطین عثمانی به صوفیه احترام می گذاشتند نزد آنان می رفتند و طلب دعا و شفاعت می کردند و دست آنان را می بوسیدن. ز جمله سلطان سلیم اول (حک : 872ـ926) برای برخی از صوفیه ــ که در فتح مصر از او حمایت کرده بودند ــ اموالی فرستاد و آنان را از مالیاتهای دولتی معاف کرد . صوفیه نزد مردم نیز بسیار محترم بودند و مردم فرمان آنان را فوق قانون و حتی شرع می دانستند. عقلای مجانین نیز که معمولابرهنه ظاهر می شدند به نظر مردم برترین صوفیه بودند . صوفیه مصر را بین خود تقسیم کرده بودند هر ولی (شیخ ) مناطقی را تحت نفوذ خود داشت و در بارة امور مردم آن منطقه تصمیم می گرفت . مریدان مناطق تحت نفوذ آن شیخ نیز دوست نداشتند که مرید شیخ دیگری در محدودة آنان باشد یا نام شیخ دیگری در آنجا برده شود .

یکی از موضوعاتی که صوفیه در مصر دورة عثمانی بر سر آن اختلاف نظر داشتند اهمیت ذکر خداوند و تلاوت قرآن بود مثلا برخی ذکر را برای مبتدیان و خواندن قرآن را برای کاملان مناسب می دانستند ولی به طور کلی همه اتفاق نظر داشتند که ذکر و ریاضت نفس از اشتغال به علوم دینی بالاتر است . بدین ترتیب نسبت به علوم دینی بی توجهی وجود داشت و برخی عرفا با وجود توانایی تدریس این علوم از این کار سر باز می زدند از جمله عبدالغنی نابلسی از تدریس حدیث در الازهر به عذر آنکه چنین کاری صفای روح را از بین می برد خودداری کرد . از دیگر بحثهای این دوره بحث بر سر ذکر جلی و خفی بود و فتواهای بسیاری در تأیید یکی از این دو نوشته شد. حتی برخی عرفا در این باره به بعضی امرا متوسل شدند مثلا با توسل به امرا سعی شد تا علی بیومی * را از اقامة ذکر جلی در مسجد مشهد حسینی باز دارند. با اینحال مجالس ذکر جلی ادامه داشت و بتدریج اشعاری از ابن عربی * و عفیف الدین تلمسانی * هم در این مجالس خوانده شد .

در قرن دهم مخالفت با تصوف شدت یافت . علما بخصوص با «غش و صعق » انداختن عمامه و کندن پیراهن در مجالس ذکر مخالفت می کردند. عبدالوهاب شعرانی * (متوفی 973) از صوفیان مشهور و محترم این دوره خود از جمله منتقدان صوفیه بود. او حتی عقاید طرفداران برخی طریقه ها مانند احمدیه و ادهمیه و دسوقیه و رفاعیه را خارج از شریعت و افعال آنان را مخالف افعال شیوخ اولیه می دانست .

 شاگرد او عبدالرئوف مناوی * (متوفی 1031) نیز با صوفیانی که ادعای اسقاط تکلیف داشتند مخالفت می کرد. در قرن سیزدهم که فرانسه عثمانیها را از مصر بیرون راند و مصر را اشغال کرد (1212ـ1216/ 1797ـ1801) ناپلئون وزارتخانه ای با حضور ده تن از مشایخ و علما تشکیل داد. یکی از این اعضا خلیل بکری نقیب الاشراف و شیخ سجادة بکریه بود. وظیفة این وزارتخانه حفظ امنیت عمومی تهیة خواربار و تأمین امکانات بهداشتی بود .

بعد از آنکه عثمانیها به کمک انگلیسیها فرانسویها را بیرون راندند مدتی میان عثمانیها و ممالیک جنگ و گریز ادامه داشت تا آنکه محمدعلی پاشا با حمایت مردم و تشویق شیوخی چون عبدالله شرقاوی در 1220/ 1805 حکومت را پذیرفت . او خلیل بکری را ــ که با فرانسه همکاری کرده بود ــ از مقامهایش برکنار و محمد ابوسعود بکری را شیخ سجادة بکریه و شیخ المشایخ کرد. او از 1216 تا 1227/ 1801ـ1812 شیخ الشیوخ بود .

بعد از ابوسعود پسرش (محمد بکری ) شیخ سجاده شد و محمدعلی پاشا فرمانی مبنی بر نظارت محمد بکری بر طریقه های صوفیه در مصر و همچنین نظارت بر تکیه ها و زاویه ها و ضریحهای آنجا صادر کرد از آن پس طریقه ها در مصر تحت نظارت سازمانی مرکزی عمل می کردند و همة طریقه هایی که منصب بکری را به رسمیت می شناختند و ادارة طریقه های صوفیه نیز آنها را به رسمیت می شناخت تحت حمایت حکومت قرار گرفتند . از زمان محمدعلی پاشا نظارت بر طریقه های صوفیه حول اصل «حق قدم » شکل گرفت به معنای حق تقدم حضور در اجتماع و تبلیغ برای طریقه هایی بود که زودتر از دیگر طریقه ها به ناحیه ای وارد شده بودند. چنین طریقه هایی از امکانات و منافع مادی و آزادی بیشتر و طرفداران زیادتر برخوردار می شدند. این حق مدتها مانع ورود و تبلیغ طریقه های غیرمصری بود. حکومت حق قدم را به رسمیت می شناخت .

در دورة اسماعیل پاشا (1280ـ1296/ 1863ـ1879) اختیارات شیخ المشایخ علی بکری (متوفی 1297/1880) افزایش یافت . فعالیت سیاسی او در حمایت از اسماعیل پاشا در برابر مداخلات اروپاییان به او موقعیتی برجسته در میان ملی گرایان داد. وجهة علمی او نیز چندان بود که توفیق پاشا جانشین اسماعیل پاشا در برابر فشار اصلاح طلبان و مخالفان صوفیه برای تغییراتی در آیینهای صوفیه همواره می گفت که بدون همکاری و رضایت علی بکری هیچ اصلاحی نمی توان کرد  . پس از درگذشت علی بکری فشار اصلاح طلبان سبب شد که توفیق پاشا عبدالباقی بکری (شیخ المشایخ طریقتهای صوفیه ) را مجبور کند از برخی اعمال صوفیه که اصلاح طلبان آنها را بدعت می دانستند ممانعت کند. از جملة این اعمال دوشه (گذشتن شیخ با مرکب از روی بدن مریدان ) و حضرة بود .

بنابراین عبدالباقی در 1298/ 1881 اعلامیه ای صادر کرد که بر اساس آن همة طریقه هایی که منصب بکری را به رسمیت می شناختند ملزم بودند این آیینها را از مراسم خود حذف کنند. همین موضوع سبب شد که برخی طریقه ها ترجیح دهند استقلال خود را حفظ کنند و نخواهند که بکری طریقتشان را به رسمیت بشناسد  . در این دوره طریقه هایی که زیرنظر شیخ المشایخ قرار داشتند اغلب در امور سیاسی دخالت نمی کردند اما طریقه های غیررسمی فعالیتهای سیاسی داشتند مثلا برخی مشایخ شاذلیه و خلوتیه در شورش احمد عرابی پاشا ــ که خواستار استقلال سیاسی مصر در برابر مداخلات اروپاییان بود ــ از او جانبداری کردند و این شورشها سبب شد که برخی مشایخ شاذلی و خلوتی پس از اشغال مصر به وسیلة انگلیس دستگیر و تبعید شوند .

 اما شورش خلوتیها ادامه داشت تا اینکه در1307ـ 1308/1980 برخی اصلاحات اقتصادی انگلیسیها اتحاد مخالفان را از بین برد و شورشها را متوقف کرد . پس از فوت عبدالباقی (1309/ 1892) برادرش محمد توفیق بکری * شیخ المشایخ و شیخ سجادة بکریه شد. در دورة وی مخالفت اصلاح طلبان با صوفیه افزایش یافت . محمد عبده که از 1317/ 1899 مفتی مصر شده بود به برخی آداب صوفیه از جمله موالید (جشن زادروز پیامبر اکرم و مشایخ طریقتها) اعتراض کرد. عبدالعزیز جاویش از دیگر اصلاح طلبان نیز در 1309/ 1892 در نامه ای سرگشاده به توفیق بکری بشدت انتقاد نمود . رشیدرضا (شاگرد محمد عبده ) و طرفدارانش که خود را سلفیه می نامیدند در مجلة المنار مقالاتی از رشیدرضا و کسانی که از صوفیه به سبب ادعای داشتن علم باطن و بزرگداشت قبور اولیا و به کار بردن آلات غنا و گفتن ذکر همراه با رقص انتقاد می کردند منتشر می نمودند .

رشیدرضا محمد توفیق را برای اصلاح کردن فرق صوفیه تحت فشار می گذاشت . سرانجام در 1313/ 1895 خدیو عباس دوم حلمی لایحه ای به نام «لایحة الطرق الصوفیة » صادر کرد و محمد توفیق بکری مسئول اجرای آن گردید. در این لایحه انتصاب شیوخ سجاده و زوایا به دیوان اوقاف سپرده شده بود. بند دیگری از این لایحه در بارة تشکیل «المجلس الصوفی » بود که بنا بر آن می بایست شورایی از بیست تن از مشایخ برگزیدة طریقه ها تشکیل می شد و آنان از میان خود هشت تن را انتخاب می کردند. شیخ المشایخ از این هشت تن می بایست چهار تن را انتخاب کند تا عضو دائمی شورایی شوند که با شیخ المشایخ در سرپرستی امور طریقه ها همکاری می کرد. تصمیمات شورا در صورتی که به اتفاق آرا بود اجرا می شد. مفاد این فرمان اختیارات بکری را محدود می کرد و قدرت بیشتری به دیوان اوقاف و شیوخ تکایا می داد .

محمد توفیق تلاش کرد که نظارت دیوان اوقاف بر تکایا و زوایا و ضرایح را از این لایحه حذف کند و سرانجام به رغم مخالفتهای نخست وزیر دولت مصطفی فهمی در 1321/ 1903 لایحه را اصلاح کرد . همچنین وی بر اثر فشار اصلاح طلبان در 1323/ 1905 لایحه ای داخلی برای طریقه های صوفیه صادر کرد که بر اساس آن برخی آداب صوفیه ــ که از نظر مخالفان بدعت به شمار می آمد ــ و همچنین حق قدم کنار گذاشته شد. این لایحه به تصویب مجلس صوفی رسید.

این لایحه از طریقه های تحت نظارت شیخ المشایخ در برابر مخالفان صوفیه حمایت می کرد و آنها را نیز از همراهی با فعالیتهای ملی گرایانه و اصلاح طلبانة برخی اجتماعات سری بازمی داشت.در این دوره بسیاری از طریقه ها مشروعیت شیخ المشایخ را پذیرفتند و بدینسان بر اعتبار و قدرت محمد توفیق بکری افزوده شد. همین موقعیت سبب شد که وی بتواند در برابر حضور انگلیسیها در مصر موضع گیریهای ضد استعماری نشان دهد.

  او به عنوان میانجی در فعالیتهای سیاسی خدیو شرکت می کرد و از خدیو در برابر انگلیسیها حمایت می نمود. بکری همچنین به خدیو کمک کرد تا محمد عبده را از مقامش مفتی مصر عزل کند موقعیت سیاسی بکری سبب شد که در 1324/ 1906 به جرج ششم ولیعهد انگلیس نامه بنویسد و خواستار اصلاحات سیاسی شود. او در جنبش اتحاد اسلام نیز ریاست همایش جهانی اسلام را برعهده داشت.

موضع گیریهای سیاسی بکری سبب شد که وی در 1329/ 1911 مجبور به کناره گیری شود . جانشین وی عبدالحمید بکری نسبت به انگلیس هیچ موضع سیاسی ای اتخاذ نکرد . در این دوره چند طریقه از جمله عظیمیه (از شاخه های شاذلیه ) و حبیبیه (از شاخه های رفاعیه ) با پشتیبانی احزاب سیاسی به رسمیت شناخته شدند . برخی طریقه ها مانند دمرداشیه و ادریسیه نیز با حمایت انگلیس به رسمیت شناخته شدند . در دوران عبدالحمید بکری دو گروه دیگر به مخالفان صوفیه پیوستند: جنبش اخوان المسلمین که حسن البنا آن را در 1307 ش / 1928 تأسیس کرد و جنبش وهابیه جنبش وهابیه که تا 1331/ 1913 سازماندهی نداشت از 1332/ 1914 مبارزه با تصوف را به شکل سازمان یافته ای با عنوان «جامعة الشریعة لتعاون العاملین بالکتاب والسنة المحمدیة » آغاز کرد . محمود خطاب سبکی از مشایخ الازهر و مرجوع کنید بهسس جامعة الشریعة در نقد صوفیه از عقاید ابن تیمیه و ابن قیم جوزیه * استفاده می کرد . شورای صوفیه و طریقه های وابسته به آن در برابر این مخالفان عکس العملی نشان ندادند اما مشایخ طریقه های غیررسمی کتابهایی در رد مخالفان نوشتند. آنان اصلاح طلبی را بدعت می دانستند و سیدجمال الدین اسدآبادی و محمد عبده را وهابی می نامیدند .

محمد مصطفی مراغی رئیس دانشگاه الازهر از 1307 تا 1308 ش / 1928ـ1929 طرحی پیشنهاد کرد که بر اساس آن مشایخی که تحصیلات دانشگاهی نداشتند می بایست از سرپرستی طریقه های صوفیه برکنار می شدند و به جای آنان علما و مشایخی می آمدند که در الازهر تحصیل کرده بودند . این پیشنهاد که منافع شیوخ طریقه ها را به خطر می انداخت با مخالفت مشایخ صوفیه و حتی عبدالحمید بکری شیخ المشایخ روبرو شد و بکری و دیگر مشایخ بیانیه ای علیه مراغی صادر کردند . سرانجام مراغی نتوانست مقاصد خویش را محقق سازد اما در 1325 ش / 1946 ملک فاروق احمدمراد بکری (آخرین شیخ المشایخ از خاندان بکری و فرزند عبدالحمید) را به علت فعالیتهایش در حمایت از جدایی طلبان سودانی از مقام شیخ المشایخی برکنار کرد و احمد ساوی از علمای الازهر و شاگرد محمد عبده را شیخ المشایخ نمود .

احمد ساوی که از حمایت مفتی مصر و علمای الازهر برخوردار بود از ابتدا با مشایخ طریقه ها مناسبات خوبی نداشت . او بندهایی از لایحة 1323/ 1905 را که در بارة رهبری موروثی طریقه ها بود اصلاح کرد و این اصلاح راه را برای انتخاب کسانی که در الازهر تحصیل کرده بودند به مقام شیخی باز کرد. مشایخ با اقدامات ساوی مخالفت کردند ازینرو وی با به رسمیت شناختن تعدادی از طریقه هایی که با او موافق بودند سعی کرد حمایت اکثر طریقه های عضو شورای صوفیه را برای اصلاحات جلب کند . ساوی برای اجرای طرحهای خود شورایی متشکل از مرجوع کنید بهسسات اسلامی ــ که اغلب آنها زیر نفوذ اخوان المسلمین بودند ــ به وجود آورد . این شورا اعلام کرد که می خواهد فعالیتهای طریقه های صوفیه را ممنوع کند و در این خصوص طرحی به وزارت کشور داده است . اجرای این طرح با کودتای نظامیان در 1331 ش / 1952 متوقف ماند . کشمکش این شورا و صوفیه ادامه داشت تا اینکه با میانجیگری جمال عبدالناصر فرمان انحلال شورا صادر شد و شورای دیگری که آن هم زیر نفوذ اخوان المسلمین بود برای حل اختلاف با صوفیه تشکیل گردید. درگیری این شورا با صوفیه تا 1333 ش / 1954 که فعالیت اخوان المسلمین ممنوع شد ادامه یافت و در همان سال جمال عبدالناصر شورا را منحل کرد .

در 1334 ش / 1955 حکومت که رابطة خود را با اخوان المسلمین قطع کرده بود علاقه مند به استفاده از طریقه های صوفیه شد زیرا رشد اسلام خواهی منجر به برخوردهای خشونت آمیز با دولت شده بود بنابراین دولت می کوشید با حمایت از تصوف به عنوان یکی از مواریث ملی مانع گسترش «بنیادگرایی اسلامی » شود. به این منظور ابتدا می بایست حرکت اصلاحی ــ که تحت تأثیر اخوان المسلمین از 1326 ش / 1947 در بین طریقه های صوفیه شروع شده بود ــ خنثی می شد ازینرو احمد ساوی در 1336 ش / 1957 مجبور به استعفا گردید و به جای او محمدمحمود علوان (شیخ علوانیة خلوتیه متوفی 1348 ش / 1969) شیخ المشایخ شد .

در دورة محمد علوان مجله ای ادواری به نام الاسلام و التصوف زیرنظر شورای صوفیه منتشر شد چند طریقه به رسمیت شناخته شد هواداران طریقه ها افزایش یافتند و نقش متصوفه در اجرای مراسم و اعیاد مذهبی از جمله مراسم موالید بیشتر شد . شورای صوفیه به سرپرستی علوان به نفع اتحادیة سوسیالیستهای عرب تبلیغات سیاسی و عقیدتی می کرد .

در این دوره نیز بحث میان مخالفان و موافقان تصوف ادامه داشت که عمدتا در دو ماهنامه منعکس می شد: 1) ماهنامة المسلم ترجمان (ارگان ) سازمان عشیرة محمدیه وابسته به طریقة محمدیة شاذلیه . 2) الاعتصام ماهنامة جامعة الشریعة

از مشایخ مشهور این دوره احمد ابوالوفا شرقاوی (متوفی 1340 ش / 1961) بود. پدر ابوالوفا ابوالمعارف شرقاوی (متوفی 1317/ 1899) نیز از مشایخ بنام و از مریدان ابوالبرکات احمد بن محمد دردیر (شیخ اصلاح طلب طریقت خلوتیه متوفی 1200/ 1786) و دوست نزدیک محمد عبده بود.

احمد رضوان (متوفی 1346 ش / 1967) نیز از مشایخ بسیار مشهور و محترم در مصر علیا بود و حکومت جمال عبدالناصر می کوشید که قدرت و نفوذ او را تقویت کند.

 گفته اند که جمال عبدالناصر برای آغاز جنگ شش روزه (1346 ش / 1967) با او مشورت کرد و رضوان او را از این کار منع نمود اما پیش بینی کرد که جمال عبدالناصر وارد این جنگ خواهد شد. دوران جمال عبدالناصر برخی طریقه ها به دلایل سیاسی ضعیف شدند و برای لغو اجازة فعالیت آنها تلاشهایی صورت گرفت مثلا طریقة بکتاشیه که در دوران احمد فرجوع کنید بهاد و ملک فاروق تحت حمایت دربار و خاندان سلطنتی بود ضعیف شد به طوری که به علت فقدان کمکهای مالی اوقاف اعضا و هواداران و روحانیان آن مجبور به ترک مصر شدند.

 بیشتر درویشان دمرداشیه نیز به سبب لغو اجازة فعالیتشان مصر را ترک کردند .حصافیه نیز به علت آنکه حسن البنا قبلا عضو این طریقت بود بشدت زیر نظر قرار داشت و مشکلاتی برای اعضای آن به وجود آمد زیرا با آنکه عبدالوهاب هیساوی (متوفی 1328 ش / 1949) حسن البنا را از طریقه اخراج و ارتباط اعضا را با او و اخوان المسلمین ممنوع کرده بود برخی اعضا ارتباطشان را با اخوان المسلمین حفظ کردند.

شاخه ای از نقشبندیه به رهبری نجم الدین کردی نیز متهم بود که با اعضای جمعیت اخوان المسلمین ارتباط دارد و نیز گفته شده بود که نجم الدین کردی با نهضت سوسیالیستهای کرد عراق همکاری می کند ازینرو جلسات و ملاقاتهای او به طور کلی ممنوع شد.با اینهمه برخی طریقه ها به علتهای سیاسی از حمایت دولت برخوردار شدند مانند طریقة کتانیه شاذلیه که ابتدا محدود به مراکش بود اما دولت برای آنکه از حمایت خانوادة قدرتمند حسن کتانی شیخ کتانیه برخوردار شود شورای صوفیه را واداشت که این طریقه را به رسمیت بشناسد. از برهانیه و دسوقیه نیز برای تحکیم روابط مصر با سودان حمایت می شد.

در این دوره برخی فرق در امور سیاسی فعالیت می کردند مانند جنیدیه که شیخ آن عضو فعال اتحادیة سوسیالیستهای عرب بود.شاخة حسینیه از طریقة شاذلیه نیز قدرتش را مرهون ارتباطات سیاسی با احزاب بود.

بعد از مرگ جمال عبدالناصر در 1349 ش / 1970 تصوف در برابر تمایلات ضدتصوف در مصر تقویت و تجهیز شد.امروزه شورای عالی صوفیه مهمترین عامل در اجرای اهداف فرهنگی و سیاسی دولت است.

ادارة طریقه های صوفیه را سازمانی به نام «المشیخة العامة لطرق الصوفیة » برعهده دارد و رئیس جمهور از میان ده شیخ برگزیدة شورای صوفیه شیخ المشایخ را انتخاب می کند. شیخ المشایخ نیز به کمک شورایی متشکل از چهار عضو که به مدت سه سال انتخاب می شوند بر امور طریقه ها نظارت دارد.

وظایف این شورا حل وفصل منازعات طریقه ها اجرای مراسم و جشنهای صوفیه مانند موالید و حضرة و عزل و نصب مشایخ ضرایح و تکایا و سجاده هایی است که تحت نظارت این سازمان اند و شورای صوفیه آنها را به رسمیت شناخته است.تا 1368 ش / 1989 این شورا 73 طریقه را به رسمیت شناخت.

 این طریقه ها موظف اند که طبق لوایح 1321 و 1323/ 1903 و 1905 عمل کنند. بر اساس این لوایح همة اعمال خلاف شرع از جمله دوشه گفتن ذکر همراه با رقص استفاده از برخی آلات موسیقی مجروح کردن بدن با سیخ خوردن حشرات به عنوان کرامت و همچنین اعتقاد به سقوط تکلیف و حلول و اتحاد ممنوع است. از 1361 ش / 1982 ابوالوفا غنیمی تفتازانی از شیوخ طریقة غنیمیة خلوتیه و استاد فلسفة دانشگاه قاهره شیخ المشایخ مصر شد. به نظر او خصایص تصوف مصر دوری از افراط و تفریط و غلوگویی و شطح است و عقاید کسانی که فلسفه را با تصوف آمیختند و به وحدت وجود و فنا معتقد شدند در مصر طرفداران جدی ندارد . بنابراین شورای صوفیه طرفدار تصوف عملی است و آثار ابن عربی را ممنوع کرده است اما برخی شاخه های شاذلیه آشکارا از آرای ابن عربی طرفداری می کنند .

امروزه تصوف با بنیادگرایی اسلامی اختلافهای بسیار دارد. بنیادگرایی نقش تصوف را منفی می داند و در مسائل سیاسی آن را عامل اقدامات انفعالی در مسائل شرعی آن را عامل اهمال در مقابل مسلکهای غربی آن را بی اعتنا و نیز آن را عامل ترویج خرافات می داند ازینرو بنیادگرایان و صوفیه در جذب افراد به سوی خود رقابت دارند.

 تحت تأثیر مخالفان طریقه هایی هماهنگ با آرای اصلاح طلبان به وجود آمد از جمله طریقة دردیریة سباعیه از شاخه های خلوتیه منتسب به ابوالبرکات احمد دردیر عظمیه سنوسیه محمدیة شاذلیه و رحمانیه . این طریقه ها به تصوف عملی موافق اسلام روی آورده اند و از بحثهای مربوط به عرفان نظری خودداری می کنند.

صوفیه برای مبارزه با مخالفان و هماهنگ شدن با جهان جدید در عین سیروسلوک عرفانی به تحصیلات دانشگاهی روی آوردند. ازینرو طریقه های صوفیه در جذب جوانان تحصیل کرده بسیار موفق بودند

بعلاوه برخی مشایخ به شاگردانشان روشهای بحث با طرفداران وهابیت را آموزش می دادند از جمله عبدالحلیم محمود از طریقة شاذلیه و رئیس دانشگاه اسلامی الازهر در 1349 ش / 1970 شیخ محمد زکی ابراهیم مرجوع کنید بهسس سازمان عشیریة محمدیه (تاریخ تأسیس : 1309 ش /1930) وابسته به طریقة شاذلیة محمدیه و شیخ محمدعثمان عبده از طریقة برهانیه.

اوجود مخالفتهایی که با صوفیه شد مصریها علاوه بر مقابر منسوب به فرزندان پیامبر به مقابر صوفیه بسیار احترام می گذارند و زیارت حرم مشایخ از سنن عادی زندگی مردم است. تحصیل کردگان مصری حتی اگر به زیارت قبور صوفیه نروند و در مراسم موالید شرکت نکنند به مشایخ علاقه و ارادت دارند و به قدرت و کرامت آنان معتقدند طبقات فقیر و متوسط به مراسم صوفیه ــ از جمله حضرة که در مزار عرفا برگزار می شود ــ علاقه نشان می دهند. شهر طنطا به علت وجود مقبرة احمد بدوی و شهر دسوق به علت وجود مقبرة ابراهیم دسوقی متبرک به شمار می آیند .

 همچنین گفته اند که طریقه های صوفیه تقریبا در همه جای مصر پراکنده اند و در مصر دهکده ای وجود ندارد که طریقه های صوفیه در آن وابستگانی نداشته باشند.طریقه های صوفیه در مصر. تاریخ دقیق تأسیس طریقه ها در مصر یا ورودشان به آنجا دانسته نیست اما به طورکلی طریقه های صوفیه بعد از تأسیس خانقاه در مصر به ظهور رسیدند. تفاوت آنها با یکدیگر چندان اساسی نیست و بیشتر به تفاوت علمها اذکار روزانه (احزاب ) و رویکردشان به ذکر و اعتزال یا حضور در اجتماع بر می گردد مثلا خلوتیه عموما طرفدار ذکر و اعتزال و شاذلیه علاقه مند به حضور در اجتماع اند.

طریقه های مهم مصر عبارت اند از: رفاعیه احمدیه یا بدویه شاذلیه خلوتیه دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه بکتاشیه نقشبندیه قادریه و میرغانیه .

رفاعیه . تأسیس آن منسوب به احمد رفاعی است و از طریقه های دیگر زودتر وارد مصر شد. ورود این طریقه به دورة ایوبی برمی گردد. این طریقه را عمدتا ترکها در مصر و سوریه گسترش دادند. اعمال این طریقه گاه شبیه سحر و جادو بود مثلا پیروان یکی از شاخه های آن به نام سعدیه منسوب به سعدالدین جباوی زغال گداخته و شیشه و مار می خوردند و آسیبی نمی دیدند یا سر و اعضای خود را قطع و بعد به هم وصل می کردند. مراسم دوشه را هم آنان در زادروز پیامبر برگزار می کردند. اما شورای صوفیه برگزاری آن را ممنوع کرد . برخی از شاخه های رفاعیه عبارت اند از: علوانیه منسوب به محمدبن احمد علوان حنیفیه منسوب به شمس الدین حنفی و حبیبیه منسوب به محمد حبیب . علم و عمامه های شاخه های این طریقت سبز سیاه و کبود است .

احمدیه یا بدویه . مرجوع کنید بهسس آن احمد بدوی است . علم و دستار آنان سرخ است . شاخه های آن عبارت اند از: بیومیه شناویه منسوب به محمدبن عبدالله شناوی حلبیه منسوب به ابوالعباس احمد حلبی و سطوحیه منسوب به جمال الدین عمر .

شاذلیه . منسوب به ابوالعباس شاذلی است . علمهایی به رنگهای گوناگون دارند. شاخه های آن عبارت اند از: ادریسیه منسوب به احمدبن ادریس عروسیه منسوب به ابوالعباس احمد عروسی صوفی قرن نهم وفائیه منسوب به محمدبن احمد وفا (متوفی 760) سبتیه منسوب به ابوالعباس احمدبن جعفر سبتی (متوفی 901) محمدیة شاذلیه و درقاویه * منسوب به احمد درقاوی (متوفی 1313 ش / 1934 )

خلوتیه . وقتی صفویه تبریز را گرفتند این طریقه بتدریج از آنجا به مصر رفت . اولین زاویة خلوتی را در مصر ابراهیم گلشنی (متوفی 892) مرید عمر روشنی برپا کرد. این طریقه علم ندارد و شاخه های آن عبارت اند از: منسوبان به محمدبن سالم حفناوی / حفنی (متوفی 1181) بکریه بیرامیه * شرقاویه منسوب به عبدالله شرقاوی تجانیه * دمرداشیه * منسوب به شمس الدین محمد دمرداشی (متوفی 932) و دردیریه * یا سباعیه منسوب به احمد دردیر  .

دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه . علم آنان سبز است . این طریقه در مصر چند شاخه دارد: برهامیه که مصری است و برهانیه که از سودان به مصر وارد شده است . برهانیه به علت موافقت عقاید محمد عثمان عبده (متوفی 1362 ش / 1983) مرجوع کنید بهسس آن با عقاید ابن عربی و همچنین نداشتن شیخ مصری تحت فشار قرار گرفته است تا به شاخة مصری برهامیه بپیوندد . یکی دیگر از شاخه های دسوقیه شرنوبیه منسوب به احمدعثمان شرنوبی (متوفی 994) است .

بکتاشیه . عبدالله مقاویری آن را در اواخر قرن چهاردهم به مصر برد. این طریقه همواره از حمایت عثمانیها و از حمایت دربار مصر برخوردار بود. بعد از سرنگونی فاروق (1331 ش / 1952) این طریقه وضع سابق خود را از دست داد و از کمکهای اوقاف محروم شد. بالاخره با مرگ احمد سیری آخرین شیخ بکتاشیه در مصر این طریقه به پایان راه خود رسید و اعضای تکیة احمد سیری به امریکا مهاجرت کردند .

نقشبندیه . این طریقه تا قرن سیزدهم / نوزدهم در مصر وجود نداشت . از زمانی که حق قدم لغو شد شاخه ای از نقشبندیه به نام خالدیه در مصر حضور یافت . محمدامین کردی عالم و صوفی قرن سیزدهم / نوزدهم آن را در مصر گسترش داد .

قادریه . محمدبن عبدالصمد در قرن هفتم آن را به مصر برد. قبل از او فرزندان عبدالقادر گیلانی ه مصر رفته بودند از جمله علاءالدین بغدادی . مزار فرزندان گیلانی در دارالقرافه است . عمامه و علمهای قادریه بیشتر سفید و سرخ است . قدیمترین شاخة قادریه در مصر فارضیه است که شیخ محمد فارضی موسس آن بود و دومین شاخة آن قاسمیه است که قاسم بن محمد کبیر آن را تأسیس کرد .

میرغانیه / میرغینیه . منسوب به محمدعثمان میرغنی است . این طریقه را ترکها گسترش دادند و مرکز اصلی آن در سودان است

----------------------------------

منابع : علاوه بر قرآن ابن ایاس بدائع الزهو رفی وقائع الدهور چاپ محمد مصطفی قاهره 1402ـ1404/ 1982ـ1984 ابن بطوطه رحلة ابن بطوطة چاپ علی منتصر کتانی بیروت 1395/1975 ابن تغری بردی النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة قاهره ?] 1383/ 1963 [ ابن جبیر رحلة ابن جبیر بیروت 1404/1984 ابن جوزی صفة الصفوة چاپ محمد فاخوری و محمد رواس قلعه جی بیروت 1399/ 1979 سمیرابوحمدان الشیخ رشید رضا و الخطاب الاسلامی المعتدل بیروت 1992/ 1413 عمر اسکندری و سلیم حسن تاریخ مصر من الفتح العثمانی ( الی قبیل الوقت الحاضر ) قاهره 1410/ 1990 عبدالرحمان بن احمد جامی نفحات الانس چاپ محمود عابدی تهران 1370 ش بایارد داج دانشگاه الازهر: تاریخ هزارسالة تعلیمات عالی اسلامی ترجمة آذرمیدخت مشایخ فریدنی تهران 1367 ش عاصم محمد رزق خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی ( 567 ـ923 ه / 1171ـ
1517 م ) قاهره 1417/ 1997 یوسف محمد طه زیدان الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر بیروت 1411/1991 سمیح زین الصوفیة فی نظر الاسلام بیروت 1405/ 1985 محمدبن عبدالرحمان سخاوی الضوء اللامع لاهل القرن التاسع قاهره ] 1354ـ 1355 [ سعاد ماهر محمد مساجد مصر و اولیارجوع کنید بهها الصالحون ] قاهره [ ج 1 ?] 1391/ 1971 [ ج 2 ?] 1393/1973 [ ج 3 ?] 1399/ 1979 [ عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ج 1 ] قاهره [ 1387/ 1967 عبدالوهاب بن محمد شعرانی الطبقات الکبری مصر 1343/ 1925 کامل مصطفی شیبی الصلة بین التصوف و التشیع بیروت 1982 توفیق طویل التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی مصر 1988 عبدالرحمان ابوراس شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة قاهره 1407/1987 فاروق احمد مصطفی البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر اسکندریه 1980 ژوزف کوک مسلمانان افریقا ترجمة اسدالله علوی مشهد 1373 ش لویس عوض تاریخ الفکر المصری الحدیث ] قاهره [ 1388ـ1389 علی باشا مبارک الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة قاهره 1980ـ1983 عبدالغنی بن اسماعیل نابلسی الحقیقة و المجاز فی الرحلة الی بلاد الشام و مصر و الحجاز چاپ احمد عبدالمجید هریدی مصر 1986
Mervyn Hiskett, The course of Islam in Africa , Edinburgh 1994; Valerie J. Hoffman, Sufism, mystics, and saints in modern Egypt , Columbia S. C. 1995; Frederick de Jong, "Opposition to sufism in twentieth - century Egypt (1900-1970)", in Islamic mysticism contested: thirteen centuries of controversies and polemics , ed. Frederick de Jong and Bernd Radtke, Leiden: Brill, 1999; idem, Sufi orders in Ottoman and post - Ottoman Egypt and the Middle East , Istanbul: The Isis Press, [2000 ?]; Edward William Lane, An account of the manners and customs of the modern Egyptians , 5th ed. by Edward Stanley Poole, New York 1973; Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies , Cambridge 1991; Linda S. Northrup, "The Bah ¤ r ¦ â Mamlu ¦ k sultanate, 1250-1390", in The Cambridge history of Egypt , vol. 1 , ed. Carl. F. Petry, Cambridge 1998; The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen); J. Spencer Trimingham, The sufi orders in Islam , London 1973

نوشته شده توسط Farid در 86/12/27 |