حضرت ابى الفضل كه در ركاب برادرش حضرت ابى عبداللّه الحسين (عليه السلام) در كربلا بود ضمن مدت هشت روز حضور آنها در آن سرزمين امور مهمهاى را كه به آسايش و امنيت اهل بيت امام (عليه السلام) مربوط بوده از قبيل نگهبانى خيمهها وتهيه آب در ايام محاصره و قطع آب كه از روز هفتم محرم شروع شد ، بعهده داشته است، هنگامى كه تشنگى بر اهل و عيال امام حسين (عليه السلام) شدت يافت آن بزرگوار در رأس سى سوار با فداكارى شگرفى سى مشك آب جهت تشنگان به خيمه گاه رساند. مرحوم شيخ مفيد نقل مىكند عصر نهم محرم ناگهان عمر سعد لشكر خود را آماده ساخت و اعلان جنگ داد و با جمع لشكر در نزديكى خرگاه امام حسين (عليه السلام) صف زدند ، در آن حال حضرت جلو خيمه مخصوص خود نشسته و شمشير را بدامن نهاده (از خستگى) بخواب رفته بود كه صداى همهمه سپاه و شيهه اسبان بگوش خواهرش زينب (عليها السلام) رسيد ، برادر را بيدار كرد ، حضرت سربرداشت و فرمود: هم اكنون پيغمبر (صلى الله عليه وآله) را بخواب ديدم كه فرمود: اى حسين ما در انتظار توايم. زينب (عليها السلام) چون شنيد سيلى بصورت زد و گفت: اى واى! حضرت او را دلدارى نموده او را بسكوت امر كرد و سپس فرمود: اى عباس سوار شو و بنزد اينها برو و از آنها بپرس چه مىخواهيد؟ حضرت ابى الفضل با بيست سوار بسوى آنها شتافت و از آنها سبب پرسيد. گفتند: امير ما را فرمان داده كه يا تسليم شويد و يا آماده نبرد باشيد. عباس ماجرا را به برادر ابلاغ نمود. حضرت فرمود: به آنها بگو يك امشب را بما مهلت دهيد كه به نماز و تلاوت قرآن بپردازيم و فردا آمادهايم. عباس پيام برادر را به آنها رساند و آنها پذيرفتند. عباس آخرين كس از ياران امام بود كه به شهادت رسيد واين امر نشان دهنده كمال وفادارى وهمدردى با برادر ميباشد، حتى برادران را پيش از خود به ميدان فرستاد كه خود آخرين كسى باشد كه با برادرش امام حسين ودر كنار آن حضرت باشد.در مقاتل آمده است كه چون تشنگى بر امام واهل بيت (عليهم السلام) شدت يافت از برادر در خواست عزيمت به جنگ نمود لكن امام فرمود : تو پرچم دار من هستى ولى برو وبراى اهل بيت (عليهم السلام) آب بياور ،عباس (عليه السلام) به طرف فرات حركت نمود وچون سپاه به خوبى عباس را مىشناخت از ترس راه را برايش باز نمود وحضرت چون به آب رسيد خواست آب بنوشد ولى بياد تشنگى امام افتاد آب را ريخت و مشك را پر نموده واز راه نخلستان عازم خيمه ها گرديد هر كس كه به وى نزديك مىشد كشته مىگشت تا اينكه بدست زيد بن ورقاء وحكيم بن طفيل (با تفصيلى كه در كتب مقاتل آمده) بشهادت رسيد. نقل است كه روزى امام سجاد (عليه السلام) به عبيداللّه بن عباس فرزند ابى الفضل نگاهى كرد واشك از چشمان مباركش سرازير گشت سپس فرمود: هيچ روزى سخت تر از روز احد بر پيغمبر نگذشت كه عموئى مانند حمزه اسداللّه واسد رسوله از دست بداد وپس از آن روز موته كه پسر عمش جعفر را از دست داد، اما روزى چون روز حسين نبود كه سى هزار نفر او را محاصره نمودند وخود را مسلمان مى پنداشتند وهمه بكشتن او نزد خدا تقرب مىجستند در حالى كه او آنها را بياد خدا مىآورد وآنان را موعظه مىنمود ولى سودى نبخشيد وسرانجام او را مظلوم كشتند. سپس فرمود: خدا رحمت كند عمويم عباس را كه دينش را بر جانش برگزيد وآزمايشى شگفت بداد وخويشتن را فداى برادر ساخت تا اينكه دستهايش قطع شد وخداوند بجاى آن، دو بال به وى كرامت نمود كه در بهشت با ملائكه پرواز ميكند مانند جعفر، وعباس را نزد خدا مقامى است كه همه شهدا بر آن رشك برند. شهادت: روز دهم محرم سال 61 هجرى يه شهادت رسيد وهنگام شهادت سى و چهار سال از عمر شريفش مىگذشت.