بنام عشق و محبت و خدمت
در بدر هميشگي كولي صد ساله منم
خاك تمام جادههاست جامه كهنه تنم
هزار راه رفتهام هزار زخم خوردهام
تا تو مرا زنده كني هزار بار مردهام
شب از سرم گذشته بود در شب من شعله زدي
براي تطهير تنم صاعقه وار آمدي
قلندرم، قلندرم گم شده دربدرم
فروتر از خاك زمين از آسمان فراترم
قلندرانه سوختم لب از گلايه دوختم
برهنگي خريدم و خرقه تن فروختم
هوا شدي نفس شدم تيشه زدي ريشه شدم
آب شدي عطش شدم سنگ زدي شيشه شدم
تُهي ز قهر و كين شدم برهنه چون زمين شدم
مرا تو خواستي اينچنين ببين كه اينچنين شدم
سپردهام تن به زمين خون به رگ زمان شدم
سايه صفت در پي تو راهي لامكان شدم
هيچ شدم تا كه شوم سايه تو وقت سفر
مرا به خويشتن بخوان به باغ آيينه ببر
قلندرم، قلندرم گم شده دربدرم
فروتر از خاك زمين از آسمان فراترم