تبليغاتX
لا اله الا هو - تصوف 2
تصوف از ابتدا تا پایان قرن ششم
ظاهرا واژة صوفی در قرن دوم در برخی از سرزمینهای اسلامی بخصوص در بین النهرین متداول شد .
کسانی که در قرن دوم صوفی خوانده می شدند تشکیلات اجتماعی و مکتب و نظام فکری و عرفانی خاصی نداشتند به عبارت دیگر تشکیلات خانقاهی و رابطة مرید و مرادی و آداب و رسوم خاص صوفیانه و همچنین نظام فکری و اعتقادی ای که جنبة نظری تصوف را تشکیل می دهد در قرن دوم و حتی در ربع اول قرن سوم پدید نیامده بود .
صوفیان نخستین کسانی بودند که توجه به زندگی دنیوی و تجمل پرستی را مغایر با حقیقت دینداری و خداپرستی می دانستند و آنچه برایشان اهمیت داشت رستگاری در آخرت و بهره مندی از نعمتهای اخروی و بخصوص لقای خداوند در بهشت بود. اما از اواسط قرن سوم به بعد صوفیان بتدریج تشکیلات اجتماعی پیدا کردند و رابطة مرید و مرادی در میان آنها پدید آمد. بعضی از مشایخ نیز به نوشتن رساله و کتاب پرداختند و از این طریق مباحث نظری طریقت خود را شرح دادند و جنبه های نظری و آداب اجتماعی اهل تصوف را به مریدان آموزش دادند.
صوفیان و به طورکلی کسانی که اهل سیر و سلوک بودند کم وبیش در مناطق گوناگون پراکنده بودند. مهمترین مرکز آنها در نیمة دوم قرن سوم بغداد بود. مشایخ بنامی همچون ابوالقاسم جنید بغدادی (متوفی 297 یا 298) ابوالحسین نوری (متوفی 295) ابوسعید خراز (متوفی 277) ابن عطا الادمی (متوفی 309) و ابوبکر شبلی (متوفی 334 ) در این شهر زندگی می کردند. برخی از آنها مریدانی داشتند و به تربیت و آموزش ایشان اهتمام می ورزیدند. معروفترین و متنفذترین آنها جنید بود که بسیاری از صوفیان بعدی طریقة خود را به او منسوب کرده اند. البته در مناطق دیگر از جمله در شام و مصر و فارس و آذربایجان و خراسان نیز مشایخ دیگری بودند. در واقع تصوف در هر منطقه و بلکه در هر شهر تابع خصوصیات اخلاقی و فکری و معنوی شیخ بزرگی بود که در آن شهر زندگی می کرد. ابوبکر کلاباذی (متوفی 380) تاریخ صوفیان را برحسب مناطق و شهرهایی که صوفیان در آنها زندگی می کردند ذکر کرده و وقتی به مناطق خراسان و جبال یا عراق عجم رسیده بایزید بسطامی را از بسطام ابوحفص حداد را از نیشابور احمدبن خضرویه را از بلخ سهل بن عبدالله تستری را از شوشتر یوسف بن حسین رازی را از ری ابوبکربن طاهر را از ابهر علی بن سهل بن ازهر را از اصفهان کهمس بن علی را از همدان و علی بن حسین بن یزدانیار را از ارمیه (ارومیه ) نام برده است
مشایخ صوفیه که عموما اهل سنت بودند از مذهب فقهی واحدی پیروی نمی کردند. محمدبن منور در کتاب اسرارالتوحید نوشته است که صوفیان بعد از شافعی همه خود را به مذهب شافعی نسبت داده اند ولی این حکم صحیح نیست . البته صوفیان نیشابور در قرن پنجم و ششم بر مذهب شافعی بودند ولی صوفیان شهرهای دیگر مذاهب دیگری داشتند ابوبکر شبلی مالکی بود ابوبکر کلاباذی و ابوالحسن علی بن عثمان هجویری و یوسف همدانی حنفی بودند و ابومنصور اصفهانی و خواجه عبدالله انصاری حنبلی . گاه بعضی مشایخ تغییر مذهب می دادند. خواجه عبدالله انصاری (متوفی 481 ) ابوالحسن حصری (متوفی 371) را صوفی حنبلی معرفی کرده ولی عطار گفته است که او ابتدا حنفی بود و بعد شافعی شد
صوفیه در عقاید صوفیانه و روشهای تربیتی نیز با یکدیگر اختلاف داشتند. به طور کلی جدا بودن مشایخ شهرها از یکدیگر و اختلاف نظر ایشان در بارة بعضی مسائل کلامی و اعتقادی و همچنین روشهای تربیتی و آدابی که هریک به مریدان خود می آموختند موجب می شد که مکتب باطنی یا تصوف یک شهر با شهر دیگر تفاوتهایی پیدا کند. حتی برخی مشایخ به سبب اختلاف نظرهایشان با هم نقار پیدا می کردند و بعضی نویسندگان برای اینکه این اختلاف نظرها را طبیعی جلوه دهند بحثی را با عنوان «مناقرة صوفیان » مطرح می کردند. یکی از موارد معروف نقار در تصوف منازعه و خصومتی است که در قرن سوم بین ابن یزدانیار ارموی و بعضی مشایخ بغداد بخصوص ابوبکر شبلی پدید آمد نمونة دیگر نقار میان خواجه عبدالله انصاری و ابوسعید ابوالخیر است
صوفیان مناطق و شهرهای گوناگون ریاضتها و روشهای خاص خود را در سلوک داشتند بعضی در غذا خوردن امساک می کردند و اغلب روزه می گرفتند بعضی در یک جا می ماندند و بعضی مدام به سفر می رفتند. جنید و ابوحفص حداد نیشابوری اهل سفرنبودند ولی مثلا ابراهیم ادهم (متوفی 161) و ابوعلی دقاق (متوفی 405) مدتی از عمر خود را در سفر گذراندند. از نظر صوفیان اهل سفر احساس غربت در شهرهای بیگانه تأثیر تربیتی داشت همچنانکه گوشه نشینی و پناه بردن به خرابه ها و کوهها را در تقویت توکل و صبر و رضا مرجوع کنید بهثر می دانستند.
اختلاف میان اهل سلوک در شهرها و مناطق گوناگون در اخلاق و رفتار ایشان نیز دیده می شد به طوری که مشایخ یک شهر یا منطقه به داشتن صفت خاصی مشهور می شدند از جنید بغدادی نقل کرده اند که «فتوت در شام است سخنگویی در عراق و صدق در خراسان . عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر نیز گفته است : «درویشان سپاهان ... انصاف بخواهند و ندهند و قوم خوراسان بخواهند و بدهند و قوم طبرستان نخواهند و ندهند و قوم پارس نخواهند و بدهند». شبیه این سخن را از ابن یزدانیار ارموی نیز نقل کرده اند: «صوفیان خراسان را کردار است و گفتار نیست صوفیان بغداد را گفتار است و کردار نیست و صوفیان بصره را هم گفتار است و هم کردار و صوفیان مصر را نه گفتار است و نه کردار» (به نقل ابن ملقن). ابن یزدانیار در این سخن اهل سلوک همة مناطق را «صوفی » خوانده است . در حالی که عنوان صوفی ابتدا بیشتر به اهل سلوک بغداد و بصره و به طورکلی بین النهرین اطلاق می شد. در نیشابور و مرو اهل سلوک را «ملامتیه » می خواندند. به نوشتة ابونصر سراج (متوفی 378) «اهل شام صوفیان را فقرا می نامند» در شهر ترمذ نیز حکیم ترمذی و ابوبکر وراق را حکیم می خواندند. از نیمة دوم قرن چهارم به بعد به سبب نزدیک شدن رابطة اهل سلوک با یکدیگر و نفوذ صوفیان بغداد در سایر نقاط عنوان تصوف معنای عامتری پیدا کرد و در کتابهای نویسندگانی چون ابونصر سراج و ابوبکر کلاباذی و عبدالرحمان سلمی (متوفی 412) به مکاتب گوناگون اهل سلوک در شهرهای مختلف اطلاق شد.
از اواسط قرن سوم ارتباط اهل سلوک با یکدیگر بیشتر شد و رفت وآمد سالکان و مشایخ به شهرها بخصوص به بغداد موجب شد که تعالیم مشایخ این شهر و در رأس ایشان جنید و سپس شبلی به شهرهای دیگر نفوذ کند. قتل حسین بن منصور حلا ج در 309 در بغداد تأثیر ژرفی بر تصوف گذاشت . پس از این واقعه بغداد بتدریج مرکزیت خود را در تاریخ تصوف از دست داد. مشایخ بغداد شاگردان فراوانی از نقاط دیگر بخصوص خراسان گرد خود جمع کرده بودند که از آن پس بسیاری از این شاگردان پراکنده شدند و به شهرها و مناطق خود بازگشتند و همین امر موجب گسترش تصوف و تعالیم صوفیان بغداد بخصوص جنید و شبلی در مناطق دیگر گردید.
تحول دیگری که در قرن چهارم صورت گرفت این بود که صوفیان بیش از پیش به نوشتن رساله و کتاب رغبت نشان دادند. در نیمة دوم قرن سوم مشایخ بغداد مانند جنید و خراز و نوری آرا و اندیشه های خود را به صورت رساله های کوتاه می نوشتند اما از اواسط قرن چهارم به بعد نوع ادبی خاصی در تصوف پدید آمد و آن کتابهای جامع یا دستینه های صوفیانه بود. دست کم چهار دستینة مهم در این دوره نوشته شد که عبارت اند از: قوت القلوب نوشتة ابوطالب مکی (متوفی 386) کتاب اللمع فی التصوف نوشتة ابونصر سراج طوسی کتاب التعرف لمذهب اهل التصوف نوشتة ابوبکر کلاباذی و تهذیب الاسرار نوشتة ابوسعد خرگوشی نیشابوری (متوفی 406). دستینه های قرن چهارم همه به عربی بودند. در قرن پنجم بر تعداد دستینه ها افزوده شد. ابوالقاسم قشیری (متوفی 465) نیز رسالة خود را به عربی نوشت و به همین سبب انتشار وسیعی در مناطق دیگر پیدا کرد. اما ابوابراهیم اسماعیل مستملی بخاری کتاب التعرف کلاباذی را به فارسی شرح کرد و بدین ترتیب نخستین دایرة المعارف تصوف را به فارسی نوشت . کشف المحجوب علی بن عثمان هجویری نیز دستینة فارسی دیگری بود که در میان صوفیان فارسی زبان شهرت یافت . ابوحامد غزالی (متوفی 505) نیز پس از نوشتن احیاءعلوم الدین به عربی روایت مختصر آن را به فارسی با نام کیمیای سعادت نوشت . سنت دستینه نویسی در تصوف در قرنهای بعد نیز تداوم یافت . معروفترین دستینة عربی عوارف المعارف شهاب الدین عمرسهروردی (متوفی 632) است که ترجمه های متعددی از آن به عمل آمد که از آن جمله است مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة عزالدین محمود کاشانی (متوفی 735) که خود از جهاتی به منزلة کتابی تألیفی است .
دستینه ها جامع معارفی بودند که مشایخ می خواستند شاگردان و مریدانشان آنها را بدانند. در این کتابها هم مسائل اعتقادی مطرح می شد و هم مسائل علمی تصوف . تعریف تصوف و معرفی صوفیان بزرگ بحث معرفت و توحید بحث احوال و مقامات بیان آداب عبادتها و رفتار اجتماعی و امور شخصی از قبیل لباس پوشیدن و طعام خوردن بحث سماع و شعر و آلات موسیقی و شرکت در مجالس سماع و بالاخره تعریف اصطلاحاتی که در میان صوفیه رایج بود از جمله مطالب اصلی دستینه ها بود.

با وجود شباهتهای کلی دستینه ها هریک از آنها خصوصیات مکتب صوفیانه و منطقه ای را داشتند که نویسنده بدان تعلق داشت قوت القلوب ابوطالب مکی بیان کنندة معارف صوفیانة بصره بود اللمع سراج در بیان تصوفی بود که نویسندة طوسی آن در بغداد آموخته بود التعرف کلاباذی و شرح آن مبین تصوف رایج در بخارا و اطراف آن بود و تهذیب الاسرار خرگوشی و رسالة قشیری و احیاءعلوم الدین غزالی منعکس کنندة سنت صوفیانة نیشابور بودند.

دستینه های صوفیانه که از نیمة دوم قرن چهارم نوشته شدند حاکی از آن اند که اهل تصوف خود را پیروان مذهبی باطنی و عرفانی با اصول عقاید و آداب و عبادتها و جایگاه اجتماعی و عبادتگاه خاص می دانستند و در مورد مذهب خود برداشتی تاریخی پیدا کرده بودند و می توانستند این تاریخ را با معارف پیشینیان خود به نوآموزان انتقال دهند. بعضی از زاهدان و نساک قرن دوم و صوفیان قرن سوم و اوایل قرن چهارم برای مشایخ و نویسندگان دوره های بعد همواره به منزلة بزرگترین شخصیتهای تصوف به شمار می آمدند و سیره و آداب و رفتار و سخنان ایشان بهترین یادگار و الگو برای مریدان و طالبان طریقت بود.

از جمله مطالبی که نویسندگان دستینه ها از قول صوفیان پیشین نقل کرده اند سخنان کوتاه و تعریف گونه ای است که برخی از ایشان در پاسخ به سرجوع کنید بهالاتی در بارة تصوف و صوفی اظهار کرده اند. مثلا ابوالحسین نوری در پاسخ به سرجوع کنید بهال تصوف چیست گفت : «ترک کل حظ نفس» و در پاسخ به پرسش صوفیان چه کسانی اند گفت : «کسانی که جانهای ایشان از کدورات بشریت آزاد گشته است و از آفت نفس صافی شده و از هوا خلاص یافته تا اندر صف اول و درجة اعلی ' با حق بیارمیده اند و از غیر وی اندر رمیده » ابوبکر شبلی نیز در پاسخ به سرجوع کنید بهال صوفی کیست گفت : «صوفی آن بود که اندر دو جهان هیچ چیز نبیند بجز خدای عزوجل » در بعضی از این سخنان تأکید شده است که صوفی باید خلقی نیکو داشته باشد از مرتعش نقل کرده اند که «تصوف خلق نیکوست ». ابوحفص حداد نیشابوری نیز گفته است : «تصوف سراسر آداب است »
بحث در بارة احوال و مقامات یا منازل سلوک همواره مورد علاقة صوفیان بوده و از قدیم هم در رساله ها و کتابهای مستقل وهم در دستینه های صوفیانه در بارة آن سخن گفته اند. این بحث مبتنی بر تصوری بود که صوفیه از سیر کمال اخلاقی و معنوی خود به منزلة سفری باطنی داشتند. همانطور که در سفر ظاهری مسافر در منازل گوناگون فرود می آید و اقامت می کند در طول سفر باطنی هم سالک از منازل یا مقامات مختلف عبور می کند و در این مقامات احوالی به او دست می دهد. در صدر تاریخ تصوف تعداد این منازل یا مقامات بسیار محدود بود. شقیق بلخی (متوفی 194) در رساله ای به نام آداب العبادات از چهار منزل سخن گفته است که عبارت اند از: زهد و خوف و شوق و محبت . در قرنهای بعد بر تعداد مقامات و منازل افزوده شد ذوالنون مصری از نوزده مقام ابونصر سراج از هفت مقام و ده حال خواجه عبدالله انصاری از صد میدان یا منزل و روزبهان بقلی شیرازی از هزارویک مقام یاد کرده اند .
رعایت آداب خاص برای هر کاری اعم از عبادتهای شرعی و اعمال عبادی خاص صوفیه و همچنین رفتار اجتماعی و معاشرت با مردم بخصوص با صوفیان و مشایخ یکی از اموری بود که مشایخ صوفیه سخت بر آن تأکید می ورزیدند. مریدان باید همة فعالیتهای خود را چه در خلوت چه در اجتماع مطابق آدابی که به آنان می آموختند انجام می دادند. نماز خواندن ذکر گفتن غذا خوردن لباس پوشیدن خوابیدن و از خواب برخاستن گفتگو با صوفیان دیگر ورود به خانقاه چله نشینی به حضور شیخ یا پیر رفتن و با او گفتگو کردن همه باید مطابق با آداب می بود. برشمردن آداب و بحث در بارة آنها موضوعی بود که نویسندگان صوفی از قرن چهارم به بعد در آثار خود مطرح کردند و در دستینه های صوفیانه بخشی را به این موضوع اختصاص دادند. بعضی دیگر از این نویسندگان مانند ابوعبدالرحمان سلمی و ابومنصور اصفهانی (متوفی 418) نیز رساله های مستقلی در این باره تألیف کردند .
توجه خاص به موضوع آداب در تصوف ملازم پیدایی رابطة خاصی بود که میان صوفیان مجرب و کار آزموده در مقام شیخ یا پیر * با نوآموزان یا شاگردان پدید آمد. رابطة مریدی و مرادی جمع شدن عده ای شاگرد به دور یک پیر و دریافت دستورها و تعالیم طریقت از وی مستلزم داشتن محلی خاص بود. در بعضی شهرها صوفیه از مسجد استفاده می کردند. گاهی محل تجمع و دیدار آنان خانة پیر بود. ولی بعدا صوفیان محلهای خاصی برای خود تأسیس کردند که معمولا به آن «دویره » یا «رباط » می گفتند. در خراسان و ماوراءالنهر کرامیان لفظ خانقاه * یا «خانه گاه » را برای محل تجمع و مدرسه های خود به کار می بردند و سپس از اواسط قرن پنجم صوفیه نیز این لفظ را در مورد دویره ها و رباطهای خود استعمال کردند.
تأسیس دویره ها یا رباطها یا خانقاههای صوفیه باعث شد که اولا صوفیان به لحاظ اجتماعی تشکل پیدا کنند و ثانیا برای رفتن به این محلها و سکونت در آنها و نگهداری از آنها آداب و مقرراتی تعیین کنند و برای تأمین مخارج خانقاهها و پرداخت هزینة خادمان و کسانی که مدتی در آنجا اقامت می کردند موقوفاتی معین نمایند. نخستین بار ابوحامد غزالی در بارة موضوعات مربوط به خانقاهها و موقوفات آن در بعضی آثار خویش بحث کرد

از دیگر موضوعاتی که از نیمة قرن چهارم به بعد مورد توجه نویسندگان صوفی قرار گرفت تاریخ صوفیان گذشته بود. نخستین بار ابوعبدالرحمان سلمی نیشابوری تاریخ صوفیان را نوشت . او در کتاب طبقات الصوفیه 103 تن از پارسایان و صوفیان کم وبیش معروف را به لحاظ تاریخی به پنج طبقه تقسیم کرده و ضمن معرفی هریک بعضی از اقوالشان را نیز نقل نموده است . ابونعیم اصفهانی نیز تحت تأثیر سلمی کتابی با عنوان حلیة الاولیاء تألیف کرد و صحابة بزرگ و زاهدان و عابدان و نساک و صوفیان را از صدر اسلام تا زمان خود معرفی نمود. در قرن پنجم خواجه عبدالله انصاری بر اساس کتاب سلمی طبقات الصوفیة خود را به فارسی و به لهجة مردم هرات تقریر کرد. بابی از رسالة قشیریه و کشف المحجوب هجویری نیز به همین موضوع اختصاص دارد.

جمع آوری سخنان مشایخ بزرگ و توجه احترام آمیز به این سخنان و متبرک دانستن آنچه از ایشان به جا مانده بود مانند خانقاه و مسجد و مزار و حتی خرقه و تسبیح و سجاده بتدریج اهمیت یافت و معمولا مریدان یا فرزندان و نوادگان مشایخ متولی خانقاه و آثار بازمانده از آنها بودند.

برای برخی از مشایخ بزرگ زندگینامه نوشته شد. در قرن چهارم ابوالحسن دیلمی زندگینامة ابوعبدالله ابن خفیف شیرازی را به عربی نوشت . اصل این کتاب به دست نیامده و ترجمة فارسی آن با عنوان سیرت الشیخ الکبیر ابوعبدالله ابن خفیف شیرازی از ابن جنید شیرازی موجود است. در همین قرن زندگینامه ای برای ابواسحاق کازرونی (متوفی 426) به نام فردوس المرشدیة فی اسرار الصمدیة نوشته شد منسوب به محمودبن عثمان (متوفی 745). معروفترین زندگینامة مشایخ کتاب اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید است که محمدبن منور یکی از احفاد ابوسعید ابوالخیر آن را در قرن ششم نوشت . مطالب این نوع کتابها از حیث صوری شبیه به هم است : شرح دوران کودکی و اوایل سلوک شیخ و ریاضتها و کرامات و سخنان او حکایتهایی که در بارة رابطة او با دیگران در افواه بوده حالاتش در اواخر عمر و هنگام مرگ و خوابهایی که دیگران پس از مرگ او در باره اش دیده اند. خواندن زندگینامة شیخ و زیارت مزار او و بیتوته کردن در آن بخشی از آداب و عبادتهایی بود که مریدان و معتقدان به وی می بایست انجام می دادند. در بعضی مناطق در دوره های خاص شیخ یا ولی بخصوصی مورد توجه مردم و حکام قرار می گرفت و مزارش بازسازی و آثار مکتوبش جمع آوری و استنساخ می شد. در ایران مقبره های مشایخی چون بایزید بسطامی در بسطام شیخ احمد جام در تربت جام روزبهان بقلی شیرازی در شیراز و شاه نعمت الله ولی در ماهان کرمان چنین وضعی داشته است .

نام مشایخ بزرگ و پرنفوذ از راهی دیگر نیز زنده می ماند و آن سلسله یا طریقتی بود که پس از وی به نامش تأسیس می شد. از طریق سلسله برکت و معنویت شیخ و اعتقادات و تعالیم باطنی او و اذکار و اورادی که به کار می برد سینه به سینه منتقل می شد. سلسله ها عموما از قرن ششم به بعد شکل گرفته اند و چنانکه گفته شد نام هریک از آنها معمولا از شیخی بزرگ اخذ شده است مانند سلسلة سهروردیه * منسوب به شهاب الدین عمر سهروردی (متوفی 632) و سلسلة مولویه * منسوب به مولانا جلال الدین رومی (متوفی 672). شیخ احمد غزالی * (متوفی 520) در پدید آمدن سلسله ها بسیار مرجوع کنید بهثر بود و بسیاری از سلسله ها اسناد خود را به او می رسانند. سلسله ها کوشیده اند که برای خود شجره نسبی ترتیب دهند و سلسلة خود را با واسطة صوفیان پیشین به صحابه و سپس به پیامبر اکرم برسانند ولی این نوع اسنادها که خود متأثر از شیوة محدثان است بخصوص وقتی که به شخصیتهای قرنهای اول و دوم برمی گردد اساس محکمی ندارد.

بحث انگیزترین موضوع در تصوف سماع است . جمع شدن صوفیان در یک محل (دویره یا خانقاه ) و گوش فرادادن به آواز قوال که گاهی با ساز همراه می شده از سنتهای دیرپای تصوف است . برپاکردن مجالس سماع که ظاهرا از قرن سوم آغاز شده با پدید آمدن رابطة مریدان و پیر و حلقه زدن آنان به دور او و شنیدن تعالیمش پیوند مستقیم داشته است . احتمالا مجالس سماع صوفیان تقلیدی از مجالس طرب در دربارها و به نوعی صورت دینی و مقدس شدة این مجالس بوده چنانکه شیوة رفتار مریدان با شیخ نیز با ادب درباریان نسبت به شاه یا خلیفه بی ارتباط نبوده است (بعضی از نویسندگان صوفی از جمله ابومنصور اصفهانی صوفیان را ملوک حقیقی می دانستند). ظاهرا نخستین مشایخی که این نوع مجالس را دایر کردند بغدادیان بودند جنید بغدادی و ابوبکر شبلی مجلس سماع تشکیل می دادند. در خراسان ملامتیان نیشابور با سماع و رقص موافق نبودند ولی در قرن چهارم صوفیان خراسان این رسم را پذیرفتند و در بارة آداب و مسائل آن سخن گفتند. اکثر رساله هایی که بعدا در بارة سماع صوفیان نوشته شده به قلم ایرانیان بوده است . متشرعان و فقها همواره به مجالس سماع اعتراض و از آنها انتقاد می کرده اند و به همین جهت در بعضی از رساله های سماع و دستینه ها کوشش شده که این مجالس به لحاظ شرعی توجیه شوند. در ابتدا در مجالس سماع قاریان با آواز خوش قرآن می خواندند و صوفیان سماع می کردند. سپس خواندن اشعار عربی و در مجالس ایرانی خواندن اشعار فارسی نیز باب شد. برخی از مشایخ نواختن دف و برخی دیگر علاوه بر آن نی زدن را نیز مجاز می دانستند ولی همة اینها از نظر علمای متشرع حرام بود. در قرن پنجم رقصیدن و جامه دریدن نیز در مجالس سماع رسم شد که بعضی از صوفیان نیز نسبت به آن انتقاد داشتند از دیگر رسومی که بعضی از علمای شرع و حتی برخی صوفیان به آن اعتراض می کردند خواندن غزل یا ابیات عاشقانه ای بود که در آنها از مطرب و می و خرابات و شاهد و ساقی و زلف و خد و خال معشوق سخن گفته شده بود اشعاری که مضامین آنها غیردینی بود و سرایندگان آنها نیز معمولا شاعران درباری بودند. هجویری خود از کسانی بود که خواندن این قبیل اشعار را حلال نمی دانست ولی به رغم مخالفت او و سایر متشرعان صوفیان (بخصوص در خراسان ) از این اشعار استقبال می کردند.

روی آوردن صوفیان به شعر با تحولی عمیق در دیدگاه ایشان همراه بود و آن برجسته شدن عشق به منزلة نسبت انسان و خداوند بود. صوفیان نخستین معمولا از لفظ قرآنی محبت استفاده می کردند ولی از نیمة دوم قرن سوم به بعد لفظ عشق که در اصل در مورد دوستی میان دو انسان بخصوص زن و مرد به کار می رفت بتدریج در خصوص نسبت انسان و خدا نیز به کار رفت . حلا ج از جمله صوفیانی بود که به سرودن این نوع اشعار عاشقانه پرداخت. ورود مفهوم عشق در تصوف و عرفان که با شیوع تفکر نوافلاطونی بی ارتباط نبود با طرح موضوع حسن و زیبایی همراه بود. مفهوم حسن الاهی و تجلی آن در سراسر عالم ایجاب می کرد که صوفی ــ که خود را عاشق خداوند و موجودات را مظاهر حسن الاهی می دانست ــ جمال پرست باشد. با توسل به همین معنی بعضی از صوفیه رسم شاهدپرستی و نگاه کردن به نوجوانان خوبرو را که در بعضی مناطق پیدا شده بود توجیه می کردند. اما بزرگترین تأثیر مفهوم عشق و حسن در تصوف پدید آمدن آثار ارزندة نظم و نثر در ادبیات صوفیانه بخصوص در زبان فارسی بود. از قرن پنجم به بعد ده ها رسالة منظوم و منثور به فارسی و عربی در بارة عشق و روان شناسی عاشقی نوشته شده و غزلیاتی بخصوص به فارسی سروده شده که همه محصول همین مفهوم عشق و رابطة عاشق و معشوقی میان انسان و خداوند است

در تاریخ تصوف اسلامی به طورکلی روح مردسالاری غلبه داشته است . صوفیان بزرگ که تعالیم و سیره و سرگذشت آنان محرک و مشوق دلهای سالکان بوده است مرد بوده اند. در ذهن بسیاری از صوفیان نیز همواره این فکر وجود داشته که راه تصوف و عرفان راهی است مردانه . جملة «طالب المولی ' مذکر» نیز که بعضی از صوفیان به کار می بردند حاکی از همین طرز فکر است . در عین حال استثناهایی هم وجود داشته است . بعضی از نویسندگان صوفی نسبت به زنان و توانایی آنان برای سلوک نظر مثبتی داشتند. یکی از این نویسندگان ابوعبدالرحمان سلمی نیشابوری است که کتابی به نام ذکرالنسوة المتعبدات الصوفیات نوشته و در آن نام 84 زن پارسا و صوفی را ذکر کرده است . این کتاب بر صفة الصفوة ابن جوزی و بخش آخر کتاب نفحات الانس عبدالرحمان جامی تأثیر مستقیم گذاشته است . معروفترین صوفی زن رابعة عدویه (قرن دوم ) است که نامش در بسیاری از آثار صوفیه ذکر شده هرچند که بعضی او را صوفی نمی دانند. گاهی همسران مشایخ بزرگ صوفی می شدند مانند فاطمه همسر احمد خضرویه بلخی (متوفی 240). از بایزید بسطامی در حق او نقل کرده اند: «هرکه خواهد که تا مردی بیند پنهان در لباس زنان گو در فاطمه نگر» . در قرن پنجم بعضی از مشایخ از جمله ابوسعید ابوالخیر زنان را نیز در سلک مریدان خود می پذیرفتند . بعدها در بعضی از خانقاهها محلی برای زنان در نظر گرفته شد. با اینهمه بعضی از مشایخ و نویسندگان نسبت به زنان نظر منفی داشتند

صوفیان همواره دشمنانی داشته اند که از عقاید و آداب و رسوم ایشان انتقاد می کرده اند. نخستین خصومتی که با ایشان شد و دستگاه خلافت هم در آن دست داشت این بود که در نیمة دوم قرن سوم ابوالحسین نوری و چند صوفی دیگر به اتهام زندقه محاکمه و محکوم به اعدام شدند اما با ایثار ابوالحسین نوری نجات یافتند.این حادثه و همچنین قتل حسین بن منصور حلا ج در 309 و ضرب و شتم یکی از طرفداران او به نام ابن عطا الادمی که منجر به مرگ او شد بغداد را برای صوفیه ناامن ساخت و موجب شد که بسیاری از آنان از آنجا به مناطق دیگر بروند. این حوادث همچنین سبب شد که نویسندگان صوفی در آثارشان از عقاید خود دفاع کنند. این حالت دفاعی را در دستینه هایی چون اللمع سراج و التعرف کلاباذی می توان ملاحظه کرد.

علاوه بر این نویسندگان صوفی می کوشیدند که در آثار خود با انتقاد از بعضی عقاید (مانند عقیده به حلول و اتحاد) و رفتارهای خلاف سنت بعضی از صوفیان خود را از اتهاماتی که به عموم صوفیه زده می شد مبرا کنند. کتاب اللمع نمونه ای از این کتابهاست . اباحیگری بعضی از صوفیه موضوعی بود که ابوحامد غزالی نیز در آثار خود بخصوص در رسالة حماقت اهل اباحت بدان پرداخت . بسیاری از انتقادهای ابن جوزی از صوفیه در کتاب معروفش تلبیس ابلیس * قبلا از طرف خود صوفیان اظهار شده بود. بعضی از صوفیه از همان قرن چهارم احساس می کردند که صوفیان حقیقی مردانی بودند که در قرون پیشین زندگی می کردند و حقیقت تصوف در زمانة ایشان رنگ باخته است . از ابوالحسن بوشنجی * (متوفی 347 یا 348) نقل کرده اند که «تصوف امروز نامی است بی حقیقت و پیش از این حقیقتی بود بی نام » . ابوبکر کلاباذی نیز می گفت که معنی و حقیقت از اهل تصوف رخت بربسته و آنچه مانده اسم تصوف است و بعضی از رسوم آن. در آثار صوفیان قرن بعد از جمله در آثار هجویری و ابوحامد غزالی نیز انتقاد از بعضی صوفیه دیده می شود. به رغم این انتقادها تصوف تا قرن پنجم و ششم به طورکلی مذهبی مقبول و معتبر بود و مشایخ صوفی عموما در میان مردم از احترام خاصی برخوردار بودند.
نوشته شده توسط Farid در 86/04/04 |